جين هاي و همكارانش ظهور سيستمهاي
توليد را بر اساس پاسخ آنها به الگوهاي متغير تقاضاي مشتريان در دورههاي مختلف
توجيه مينمايند. (Jin-Hai et al., 2003) بنا به اعتقاد
آنها بلافاصله بعد از جنگ جهاني دوم با تقاضاي بالا و عدم توانايي براي تأمين آنها
همراه بود در نتيجه سرعت پردازش و قيمت آن عوامل غالب توليد به حساب ميآمدند. اين
امر موجب اتوماسيون فراگير فرايندهاي توليد گرديد كه نهايتاً توليد انبوه را در پيداشت.
هدف اصلي اين توليد، توليد انبوه كالاها و خدمات با قيمت پايين بود. (Yusuf
et al., 1999)
در خلال دهه 1980 در پاسخ به اولويتهاي
متمايز مشتريان، شركتها به سمت مديريت كيفيت كشيده شدند.مفاهيميمانند مديريت
كيفيت فراگير،كنترل آماري فرايند، و توسعه مشخصههاي كيفي توسعه داده و به كار
برده شدند. به طور همزمان سيستمهايي مانند توليد انعطاف پذير، توليد ناب و توليد
در كلاس جهاني (اسچونبرگ، 1986) وارد سيستمهاي توليد شدند. (Bullinger et al., 1990) در دهه 1990 رهبران صنعت در تلاش براي فرموله کردن پارادايم جديدي
براي مؤسسات موفق توليدي قرن 21 بودند, هرچند که بسياري از شرکتها هنوز در حال
تقلا براي اجراي مفاهيم توليد ناب بودند.
ظهور چابكي به دورة ركود صنايع ايالات متحده بر
مي گردد. با
توجه به ركود صنايع توليدي ايالات متحده و از دست دادن رقابت پذيري در طول دهة 1980 كه به خوبي مستند شده بود، در
سال 1990 كنگرة
آمريكا تصميم گرفت تا اقداماتي ضروري در اين مورد انجام دهد.
ایالات متحده آمریکا برای اولین بار وقتی رکود چشمگیر را
درسهم کسب وکار جهانی خصوصا در عرصه تولید (که با رقابت های جدید از سوی آسیا و
اروپا مواجه شده بود)روبه رو شد، سکان رهبری این نهضت را دردست گرفت. در سال1991
گروهی از متخصصان صنعتی مشاهده کردند که نرخ افزایش تغییرات در محیط کسب و کار، از
توانایی سازمان های تولیدی سنتی در جهت تطبیق و سازگاری با آن،سریع تر است. این
سازمان ها در استفاده از مزایای فرصت هایی که ایجاد می شد ناتوان بودند و این
ناتوانی در تطبیق با شرایط تغییر ممکن بود در بلند مدت باعث ورشکستگی و ناکامی شان
شود. اگر چه این صنایع جهت پیاده سازی تولید ناب و یا تولید بهنگام برای رقابت
جهانی تلاش می کردند اما سود و سهم زیادی از بازار خود را از دست دادند. در
همان سال راه حل جدیدی برای مدیریت محیط متغییرو پویا ظهور کرد. دانشگاه لیهای با حمایت مالی نیروی دریایی
ایالات متحده امریکا به همراه موسسه آیکووا[1]
مطالعاتی بر روی 13 سازمان
تولیدکننده بزرگ مانند جنرال موتور، جنرال الکتریک، آی بی ام، تگزاس اینستورمنت و... انجام دادند که هدف از مطالعه
فوق، پاسخ به این سوال بود که سازمانهای
موفق در آینده دارای چه ویژگیهایی
خواهند بود. (هرمزي، ٢٠٠١ ) پس از آن بیش از صد سازمان دیگر نیز مورد مطالعه قرار
گرفت و این تحقیقات به نام مطالعه موسسات تولیدی در قرن 21 نامگذاری شد و حاصل تحقیقات فوق در کتاب "رقابتهای چابک و سازمان مجازی"[2]
در سال 1995 منتشر
یافت. نتایج
تحقیقات شامل نکاتی به شرح زیر بوده است:
محیطهای رقابتی جدید تحولات بسیاری
را در سیستمهای
تولیدی و سازمانها
به وجود آورده است.
سازمانهایی که دارای مزیتهای رقابتی در این محیطهای جدید باشند و به سرعت
بتوانند محصولات را مطابق نیاز مشتریان تولید نمایند، چابک هستند.
لازمه
چابکی و سرعت دارا بودن ویژگیهای
زیر است:
سیستم
تولید انعطافپذیر
دارا
بودن نیروی کار دانشپذیر
ساختار
مدیریتی که مشوق نوآوریهای
تیمی چه در داخل و چه در بین سازمانها
باشد.
اگر
سازمانهای
امریکایی نتوانند به سمت تولید چابک حرکت نمایند، استاندارد زندگی در این کشور با
خطر مواجه خواهد شد.
از این رو دولت آمریکا تشخیص داد مشکلی در بخش تولید وجود
دارد به موسسات دولتی و خصوصی مانند گروه مشاوران بوستون، گروه مشاورین ایالات
متحده و کمیته بهره وری صنعتی در موسسه فناوری ماساچوست سپرد تا روی نقاط قوت و
ضعف تولید ایالات متحده مطالعه کند. هر یک از این سازمان ها پیشنهاد کردند که
ایالات متحده اگر بخواهد در سطح رقابت جهانی بماند، نیازمند دنبال کردن رویکرد
متفاوتی است.بدین ترتیب حرکت به سمت تولید چابک و دست یابی به چابکی در دستور کار
سازمان های تولیدی ایالات متحده قرار و بعدها کشور اروپایی قرارگرفت. (Yusuf
et al., 1998)
[2] Agile Competitors & Virtual Organization